بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 8
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و اگر تكلّم با كلام نثر يا نظمى بكند ، آن تكلّم بىاختيار از جاى ديگر است و از خودش اثرى نيست . چون پرى غالب شود بر آدمى * گُم شود از وى نشان مردمى اوى او رفته پَرى خود او شده * تُركِ بىالهام ، تازىگو شده قوله : « العلم تطريق » يعنى علم ظاهرى يا معنوى ، راه بردن و رفتن است بسوى معلوم . قوله : « و الوجد تفريق » وجد جدا كردن حق است صاحب وجد را از علم و خيالات عقلانيه و همچنين جدا كردن واجد است قواى روحانيه را به كلى از قواى نفسانيه و جسمانيه و غفلت از قواى دومى . قوله : « و الحقيقة تحريق » يعنى علم حقيقت كه علم مكاشفه است و مشاهده يا علم توحيد حق سوزاندن حقتعالى است تمامت ما سواى خود را حتى هستى و پندار شخص را . قوله : « العلم تجريب » يعنى علم ظاهرى آزمودن است و محك عمل يا خارش دادن به اعضا است . و تشبيه به مرض خارش براى اين است كه خارش با اينكه خود علت است سبب آسايش و فرح است يا اينكه علوم ظاهريه حدود قرار دادن به زمين است و اين هم منباب تشبيه است مانند اينكه حدودى با علم براى زمين نفس و جسم قرار مىدهند . « و الوجد تخريب » ( وجد كه حالى است عارض مىشود از نور شهودى و شعلهور است در باطن و آن را بعضى كشف صورى نامند ) خراب كردن وساوس و خيالات علمى و عقلى بلكه تخريب اختيار و هستى نفسانى جسمانى است . « و الحقيقة تلهيب » و حقيقت ( كه شهود و مكاشفه و معاينه خاص است ) آتش زدن است به تمام ما سوا و بقيهء هستى ، كه از تخريب وجد مانده بود ، زيرا صاحب حقيقت ، سواى وجود حق از خود هم غافل است ، يا شعلهور كردن محبّت است مر دل عاشق را با جذبه الهى . قوله : « للعلم حرقة » يعنى براى علم خواه علم وراثت باشد كه نتيجه عملست ، و خواه علم شرعى و عقلى ، سوزاندن و سوزشى مىباشد كه كنايه از سوزاندن جهل ، و غفلت از حقّ است ، درصورتىكه باعث بصيرت و تنبه عالم گردد . « و للوجد حرقة » و سوزشى است براى وجد ( مراد سوزاندن خيالات علايق دنيوى است كه نفسانى جسمانى است بهواسطه زور شعله جذبه )